السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
326
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
روز شورى بر اهل شورى استدلال كرد و به آنان فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم كه آيا در بين شما كسى هست كه از من در خويشاوندى نزديكتر باشد و پيامبر ، او را جان خود ، فرزندانش را فرزندان و زنانش را زنان خود قرار داده باشد ؟ گفتند : بار خداوندا نه ! ، تا آخر حديث . « 1 » كمالالدين جهرمى آن را در كتاب « ترجمة الصواعق » آورده است . « 2 » ملّا مبارك هروى نيز اين روايت را نقل كرده است . روشن و بديهى است كه آن حضرت به رسول خدا صلّىاللَّه عليه وآله وسلّم نزديكتر بوده است ، نه فقط از اهل شورى بلكه از همهى مردم حتّى خليفهى اوّل . اگر استدلال به اقربيّت جايز نبود ، اميرالمؤمنين عليه السلام خود به آن استدلال نمىكرد و مخالفان ، اين استدلال را مردود مىدانستند و بر آن حضرت انكار مىكردند . 7 - اعتراف طلحه و زبير و مسلمانها به اينكه آن حضرت به خاطر نزديكتر بودن به پيامبر ، شايستهتر از ديگران است . متّقى هندى از محمّدبن حنفيّه روايت كرده است كه بعد از قتل عثمان ، على عليه السلام در خانه ابوعمروبن حصين انصارى پنهان شده بود . مردم بر در خانهى او گرد آمده و به سويش هجوم آوردند بهسان شتر تشنهاى كه بر آبشخور خود وارد شده باشد ، او را گرفتند تا با او بيعت كنند . گفتند : ما با تو بيعت مىكنيم . فرمود : مرا به اين بيعت نيازى نيست . برويد نزد طلحه و زبير . گفتند : پس تو هم با ما بيا . على عليه السلام به همراه جماعتى از مردم - در حالى كه من هم با آن حضرت بودم - به راه افتاديم تا به طلحه رسيديم . حضرت به او فرمودند كه مردم اطرافم را گرفتهاند تا با من بيعت كنند ، در حالى كه من نيازى به بيعت آنان ندارم . تو دستت را بياور تا با تو بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت كنم . طلحه به آن حضرت عرض كرد كه شما به اين كار ، به خاطر سابقه و قرابتتان شايستهتر و سزاوارتريد . و جماعتى از مردم دور تو جمع شدهاند كه از من دور گشته و
--> ( 1 ) . الصواعق المحرقه : 93 . ( 2 ) . البراهين القاطعة : 263 .